چه تجسد مضحکیست کسی که کل زندگی اش را چپانده توی دو و نیم چمدان و اصرار دارد به پشتوانه ی مکالماتی ساده، به دروغ غمش را انکار کند. چقدر تهوع آور! از دولایگی خودم چنان چندشم شد که به یکباره، پر شدم از خستگی همه این روزها. کاش میشد قبل از صدای غرش موتور، مثل ه.روستا زل زد توی دوربین و گفت: ما همگی میمیریم!
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
گغوناد کلاف سرخ و خیسم را به زور از دستم گرفت و گذاشتش روی میز. لحاف را که میکشید به رویم، گفت:
-سرد است. از پرده ی آبی متنفرم.
و آمد دراز کشید کنارم. به اندام سرد کبودش، تاب داد و زانوهایش را به پشت زانو هایم، شکمش را به کمرم و سینه اش را به پشت سینه ام چسباند. انگشتان سرد لرزانش را به مال من پیچاند، سرش را آورد نزدیک گوشم و زمزمه کرد: من همیشه همینجا بوده ام. یادت باشد.
تنگتر در آغوشم کشید و در من حل شد. محو شد و من شد.
خوابم می آید.
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
هفت بار دیگه تماشاش کنیم، بعد بریم جنگل. میشه؟
هفت بار دیگه بخونیمش، بعد بریم دریا. میشه؟
هفت بار دیگه بشنویمش، بعد بریم مزرعه. میشه؟
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
و به شامگاه یوم 13ام برج یازدهم سنه ی 1395 خورشیدی، به مرض ذات الریه ای که به جانش چیره گشته بود، دار فانی را وداع گفت.
پ.ن:
من = جرج فرمن
سرماخوردگی= محمد علی
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
... But, timing's a bitch!
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
I think I'm brushing my hair... cause there is this girl in the mirror looking at me with dead eyes...
Lolita? Why does your grandma comb your hair 100 times??!
Oh wait, I know!I know...! after hundredth movement of her hand, the last curl straightens...One... two... ninty-nine....hundred!
But Lolita! Tell your gray that my hair is still curly.. tell her my eyes are wet..tell her my heart is not beating... tell her maybe I'm dead!
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
...should be few, calm & soft...(did it so)
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
"Don't let yourself die without knowing the wonder of f**king with love!"
"P.34"
Memories of My Melancholy Whores Trs. By E. Grossman
P.s: skiming this master piece, was the best idea ever.
"Title: P.21"
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
Just let me sleep, it's cold and dark out there.
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
امروز بزرگترین نقاشی ممکن از یک آلت ایده آل مردانه را دیدیم، که روی برفها کشیده بودندش. من دلم پرتقال کوکی خواست. رفتم که تکرارش کنم. کردم. زیر ضربه ی نوتهای سنگین بتهوون به این فکر میکردم که چشم، مو یا لبهای مرا کسی بخاطر سپرده هرگز؟
نوتها، بیتفاوت، شناورند.
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
I cant speak,, I just scream intenally.
It echoes and tus to a big hank of heavy words, weighting on my heart...
you cold my scumbag darling? just set me on fire.XOXO
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
نمیتواند! دنیا نمیتواند این کار را هم بکند! نه...
انتظار کشنده، خود عقوبتیست به غایت کافی، تا وقوع حادثه را ناعادلانه بنماید.
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
امروز رنگ نداشت.
امروز شبیه آن فیلمهای صامتی بود که سکوت و سیاهی، وحشت عجیبی به فضا میدهند در حالی که فیلم، نمایش مضحکیست از مردی که بارها روی شن کش میرود تا دسته اش به سرش بخورد.
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
You dip your finger, in calm and glace water...it gives birth to concentric circles ... they tu to strong waves and drag you right into a vortex...
You drown, you die.
You find yourself on shore, with an open eye.
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی